۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۹ ــ ۶ تیر ۱۴۰۵
(۷ مه ۱۹۵۰ ــ ۲۷ ژوئن ۲۰۲۶)
بهروز معظمی در ۶ تیر ۱۴۰۵ در نیویورک/آمریکا چشم بر جهان فروبست. و آواری از غم بر دوستداران بیشمارش فرو ریخت. نوشتن دربارهی شخصیت و کارهای او بیشک مفصل خواهد بود. امیدواریم روزی در این زمینه حق مطلب ادا شود. او از نوادر مبارزه در راه آزادی و عدالت بود که بیش از ۶۰ سال تلاش کرد و همهچیز را بیدریغ در میان گذاشت. زندگی او درسی بود برای مبارزات همنسلهای او و نسلهای آینده.
اکنون، و تا هنگامی که شرح همهی کوششهای او به قلم درآید، قناعت میکنیم به سرفصلهای زندگی او، در حد اشارههایی گذرا.
بهروز در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۹ در خانوادهیی از سیاستمداران ملی و سرشناس در تهران به دنیا آمد. خانوادهی او از بزرگان نزدیک به مصدق بودند. کارها و فعالیتهای آنان در این زمینه جزئی از تاریخ مکتوب ایران است. مادر او خانم فاطمهی معظمی نیز با شخصیتی بینظیر همهی عمر و زندگی خود را در این راه گذاشت و هرآنچه را باید به بهروز آموخت.
بهروز در سال ۱۳۴۸ به آمریکا رفت و بلافاصله در جبههی ملی و کنفدراسیون به فعالیت پرداخت. او در شمار کسانی بود که این قالبها برایش تنگ بودند و مدام به دنبال راههای جدید بود. با مشاهدهی مبارزات جهانی و مطالعهی بیشتر بهتدریج گرایشهای سوسیالیستی در او پیدا شد و رشد کرد بهطوریکه در عین وفاداری به آرمانهای مصدق مارکسیست شد.
یک سال پس از تشکیل بخش خاورمیانهی جبههی ملی ایران (۱۳۴۹) با ذوق و شوق فراوان به خاورمیانه رفت و با گروه مارکسیستی ستاره درون جبههی ملی پیوند خورد. او از دستاندرکاران انتشار باختر امروز (https://wp.me/Pc0jhi-D) و رادیو میهنپرستان بود.
فعالیتهای بهروز در خاورمیانه مثالزدنی است و کمنظیر. او پس از آموزش نظامی در اردوگاههای سازمانهای فلسطینی، با رهبران جنبش فلسطین بهویژه با ابوجهاد (خلیل الوزیر) و ابوایاد و نیز با گروههای کوچکتر و رادیکالتر درون جنبش فلسطین پیوند یافت، در بعضی از فعالیتهای آنان، ازجمله در جنگ علیه اسرائیل (۱۹۷۳) و در مبارزه در لبنان، شرکت کرد. گفتوگوی او تحت عنوان «گفتوگو با یک انقلابی» منتشرشده در نشریهی الهدف، ارگان جبههی خلق برای آزادی فلسطین بهرهبری جرج حبش، نشان از پیوند نزدیک او با جنبش فلسطین داشت.
بهروز نقش مهمی در ارتباطدادن نمایندگان چریکهای فدایی خلق و تدارکات و تهیه امکانات برای آنان از طریق عراق، سوریه، لبنان و لیبی و ارسال به ایران بازی کرد. درحقیقت او طی سالهای ۱۳۵۲ــ ۱۳۵۵ که پروسهی تجانس گروه ستاره با فدائیان در جریان بود خود را عضوی از آنان در خارج میدانست و از نظر تشکیلاتی بهواسطهی نمایندگان فدائیان متصوراً با سچفخا در ایران در ارتباط بود.
تز «جنگ منطقهیی» نظر بهروز بود. او بر آن بود که سرنوشت کشورهای منطقه بههم گره خورده است و مبارزات و انقلاب هریک از کشورها بر همهی آنها تأثیر خواهد گذاشت. نظریهیی که گذشت ایام صحت آن را ثابت کرده است. (سالها بعد او با فلسطینیها یک فیلم نیمهمستند در این زمینه ساخت.)
او با ارتش آزادیبخش ترکیه که یک گروه مارکسیستی بود در تماس نزدیک بود و در فعالیتهای عملی آن شرکت داشت و چند سال پیش هم با آنها بهطورمشترک کتابی منتشر کرد.
پیش از ارتباط با فدائیان، بهروز با مجاهدین خلق (در سالهای پیش از «تغییر مواضع ایدئولوژیک») تماس نزدیک داشت ولی پس از اطلاع از رویدادهای درون آن سازمان بهشدت به مخالفت با آنها پرداخت.
پس از انقلاب و آمدن به ایران، در صف مخالفان قاطع «انقلاب اسلامی» چنان با شور و اشتیاق به مبارزه پرداخت که گاه به حد بیپروایی میرسید ولی کسی جلودار او نبود.
او از پایهگذاران گروه اتحاد کمونیستی بود که پس از قطع روابط و پروسهی تجانس گروه ستاره با فدائیان، در خارج از کشور شکل گرفته بود. پس از آن نیز در تداوم آن گروه، در پایهگذاری سازمان وحدت کمونیستی در ایران شرکت داشت.
ما در اینجا به فعالیتهای او در سازمان وحدت کمونیستی صرفاً اشاره میکنیم.
ــ مسئولیت سازمان دانشجویی
ــ مسئولیت فعالیتها در کردستان
ــ مسئولیت لُجستیک
ــ عضو کمیسیون انتشارات و هیأت تحریریهی نشریهی رهائی (https://wp.me/Pc0jhi-D)
ــ دو بار عضویت در کمیتهی هماهنگی
ــ مشارکت در نگارش کتاب از گروه ستاره تا سازمان وحدت کمونیستی
ــ نمایندهی سازمان در خارج از کشور و مسئول کمیتهی خارج از کشور آن از سال ۱۳۶۲
ــ از بنیادگذاران و عضو هیأت تحریریهی اندیشهی رهائی (https://wp.me/Pc0jhi-D)، نشریهی خارج از کشور سازمان.
بهروز تماسهای سیاسی و فردی نزدیک و مؤثری با شخصیتهای برجستهای نظیر شاملو داشت. رابطهی او با شاملو بسیار صمیمی و نزدیک بود. همان روزها و با پیگیری او چند اعلامیه و مقاله و شعر از شاملو در نشریههای رهائی و ۱۱ اردیبهشت منتشر شد.
او در سال ۱۳۶۱ کماکان فعالیتهای مخفی و نیمهعلنی گستردهای داشت و چنان بیپروا که کمیتهی هماهنگی تصمیم به انتخاب کوپل برای او گرفت. اما آن هم مؤثر نیفتاد تاآنجاکه حضور او در ایران برای خودش و سازمان خطرناک به نظر میرسید.
بهروز در سال ۱۳۶۲ به عنوان نمایندهی سازمان در خارج از کشور به فرانسه اعزام شد و کارهای تشکیلاتی و انتشاراتی و تماس با سایر گروهها را پی گرفت. فعالیتهای او در انتشار اندیشهی رهائی با همکاری چند تن از رفقا ــ ازجمله زندهیاد رفیق فریدون ایلبیگی (https://wp.me/Pc0jhi-cB) که او نیز بهخواست سازمان به پاریس برگشته بود ــ و نیز بازنشر نشریات و کتابهای سازمان بسیار مؤثر بود.
پس از ضربههای سنگین به سازمان در ایران در سال ۱۳۶۹ و دستگیریهای گسترده که به توقف فعالیت آن انجامید، بهروز کوشید در خارج به کارهای تشکیلاتی و انتشاراتی ادامه دهد. ولی اینکار بهشیوهیگذشته غیرممکن شده بود. او تحصیلات دانشگاهی خود را پی گرفت و از دانشگاه پاریس ۸ دکترای علوم سیاسی دریافت کرد. در سال ۱۳۷۰ به آمریکا رفت. او در آمریکا دورهی پسادکترا را در مرکز مطالعات اروپایی دانشگاه نیویورک گذراند (۲۰۰۱-۲۰۰۲) و دکترای دوم خود را در مدرسهی عالی نیو اسکول در نیویورک، زیر نظر چارلز تیلی، نظریهپرداز چپ، و خوزه کازانووا، جامعهشناس و نظریهپرداز، دریافت کرد (۲۰۰۴) و مدتی در همان مدرسه تدریس کرد. پس از آن، در دانشگاه لایولا (Loyola) در نیو اورلئان به تدریس پرداخت و بخش مطالعات صلح خاورمیانه این دانشگاه را پایهریزی کرد. تز دکترای دوم او دربارهی انقلاب ایران بود که بهصورت کتابی با عنوان دولت، دین و انقلاب در ایران، از ۱۷۹۶ تاکنون به انگلیسی منتشر و به عربی، ترکی و فارسی ترجمه شد ــ ترجمهی فارسی آن در دست انتشار است.
بهروز در آمریکا ارتباطاتی با اعضای پیشین و هواداران سازمان به وجود آورد. در تجدید چاپ کتابهای قبلی سازمان (با کمک رفقایی در اروپا و آمریکا) و نوشتن مقاله در نشریههای مختلف فعال بود و درعینحال به فعالیتهای دانشگاهی میپرداخت.
او در نیویورک با اردشیر محصص رابطهی بسیار نزدیکی داشت. زمانی که محصص بهعلت بیماری پارکینسون تقریباً از کار افتاده بود، بهروز مانند یک فرزند هم از لحاظ جسمی به او رسیدگی میکرد و هم به کارهایش نظم میبخشید. بهمن مقصودلو، کارگردان ایرانی، در مستندی دربارهی محصص بر رابطهی بهروز با محصص انگشت نهاد و از او تجلیل کرد. بهروز پایهگذار بنیاد اردشیر محصص بود. تماس و مصاحبههای او با اریک هابسبام و پل سویزی و شخصیتهای دیگر منتشر شده است.
بهروز از سال ۱۴۰۱ همراه با شماری از کنشگران دیگر چپ، از سازمانها و گرایشهای متفاوت، در پایهگذاری «هماندیشی چپ» با هدف نشر و ترویج اندیشههای چپ رادیکال مشارکت و فعالیت مؤثری داشت و تا چند هفته پیش از درگذشتْ در فعالیتهای آن شرکت میکرد.
* * * * *
بهروز در بحبوحهی فعالیتها ابتدا دچار سرطان دستگاه گوارش شد و مدتی درگیر درمانهای مختلف آن بود، ولی کماکان به فعالیتهای همهجانبهی خود ادامه میداد. پس از آن بهتدریج علائم کندی در حرکات او نمایان شد. پارکینسون پلاس! آن هم از نوع بد و علاجناپذیر. باورکردنی نبود ولی اتفاقی بود که افتاده بود. او در ابتدا بهفکر بیماری نبود و کماکان فعالیت میکرد، ولی چه سود! پیشرفت بیماری او را از پا انداخت. اگر فداکاری شبانهروزی ژیلا معظمی، همسر او، و یکی از دوستان صمیمیاش نبود شاید او خیلی زودتر با زندگی وداع میکرد و دفتر یک عمر تلاش بسته میشد. این دفتر سرانجام بسته شد ولی یاد او و آثار او برای دوستان و دوستدارانش جاودان خواهد بود.
وبگاه آرشیو سازمان وحدت کمونیستی (https://vahdatcommunisti.com/)
تیر ۱۴۰۵
